|
|
|
|
|
آمدی درقلب من مَاوا کنی
تلخی بغض مرا معنا کنی
آمدی با عطری از باغ بهشت
محشری را در دلم برپا کنی
در میان لرزه های اشکها
قایقم را غرق در دریا کنی
ریشه ام در خاک را سازی جدا
اینچنین سرگشته صحرا کنی
مظطرب سازی منِ بیخواب را
عشق را در گوش دل نجوا کنی
آمدی با قصه های هرشبت
تا مرا تنها تر از تنها کنی
(اسی دلتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391
|
|
| | | |
|
|
|
|
دوری
از فاصله ها امشب دلخسته و دلگیرم
در محبس غم امشب بر پا زده زنجیرم
در گوشه تنهایی ،آهِ من و یادِ تو
داغِ تو رقم خورده با قسمت و تقدیرم
نفرین به سفر، دوری، بر غربت و مهجوری
در بستر غم یک شب، با یاد تو میمیرم
(اسی دلتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در سه شنبه یکم فروردین 1391
|
|
| | | |
|
|
|
|
گل من بود ولی در تنِ گلدان دگر
چشم من خیس و گلم در دلِ بارانِ دگر
یک شب آید به سراغم که دگر جانی نیست
طلب از عمر چه سازم نفس و جانِ دگر
(اسی دلتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در یکشنبه بیستم آذر 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
من (غلامِ قَمرم) غیر غمش هیچ مگو
تایِ حیرت منم از بیش و کمش هیچ مگو
تشنه لب رفت به دریای ادب بی پروا
غرقه بود و دگر اززیر و بَمش هیچ مگو
(اسی دلتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در پنجشنبه دهم آذر 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
ظهر خون آلودِ رستاخیز در دشت جنون
کوره خورشید داغ و رنگ و رویش تیره گون
عشق را سر می بُرند انگار از روز ازل
پیشِ پایِ جهلِ وَهم آلود تا صبحِ کنون
( اسی دلتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در پنجشنبه دهم آذر 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
پر بکِش با من بیا تا عالَم پروانه ها
راه را با من بیا تا آخر افسانه ها
دل که نازک بود آخر با قدمهایت شکست
یار باش و خانه کن در کنج این ویرانه ها
سر به روی خاک می سایم که هستم با (بهشت)
گرچه دور از تو روم با خاطرِ گلخانه ها
(اسی دلتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در جمعه بیست و هفتم آبان 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
کویر و غدیر
شب باران, تمنای کویر است
شبی که بی قرین و بی نظیر است
دل سرگشته و مجنون و خسته
کویر و شوره زارش را ضمیر است
به سودای غریب سبز گشتن
به بیداری و بی باری اسیر است.... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
پنجم شهریور است:
پنجم شهریور است. روزیکه جوانه زد جوانمردی, و مردانگی تولدی یافت دگر بار.
سالها میگذرد از آن روز که , پسری متولد شد که یگانه بود و یگانه مانده است کماکان.
غلامرضا را میگویم. بچه ی با معرفت خانی آباد. همانکه وقتی پا روی تشک میگذاشت, فضای سالن آکنده میگشت از عطر دل انگیز صلوات. جماعت را شور و شوقی فرا میگرفت خود جوش. بی نیاز از ترغیب بوقچی و هدایت لیدرها.اسطوره ای با گوش شکسته که اسطوره بود به ذات و اسطوره شد توسط مردمانی از جنس خودش, نه با تیتر روزنامه ها و بازیهای ناپیدا. ما که ندیدیم, اما شنیدیم از آنها که دیده اند تختی را, افتادگی و افتادنش را.
(چشمانت را ببند و تصور کن که در یک میدان حساس جهانی برای مدال میجنگی. حریف نقطه ضعف بزرگی دارد و آن هم انگشت شکسته ی اوست..... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در شنبه پنجم شهریور 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
سد سکنـــــــــــدَر :
از نسل فوتبالیستهای دوست داشتنی و متعصب دهه شصت باشگاههای تهران, یکی هم ناصر میرزایی است.مدافعی مستحکم و استوار که با ریش و موهای بلندش هراسی مضاعف می افکند در دل مهاجمان ریزنقش و تکنیکی آن روزها و همواره کانون توجه بود برای جماعت استادیوم نشین آن روزگار.
بازیهای ناصرمیرزایی را در خاطر دارم با پیراهن آبی رنگ هما, و پس ازگذشت حدود 25 سال, حرکاتش در خاطرم زنده است هنوز.
آن روزها (دنیای ورزش) عکسی را کار کرده بود از این بازیکن دوست داشتنی و عنوان عکس بود؛ سدِ سکنــــــــــــدر........... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در شنبه بیست و پنجم تیر 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
شک:
من به این بود و عدم شک دارم
به زمانه همه دم شک دارم
در دل این همه دُر افشانی
جزبه آوای دلم شک دارم
در عجب از قسم نون و قلم
من به پاکی قلم شک دارم
.................. ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
سفــــــــــر:
دلهره, بیم و غم و دلشوره
سفر آخرت اسطوره
گل مغرور و عزیز آبی
خشک شد در عطش و بی آبی
راستی کردبسی, صادق شد
عشق این جمعیت عاشق شد
تلخی کام و زبانش گاهی------میکِشانید به لبها آهی
باختهایش همه یکجا گُم شد---ساکن جان و دل مردم شد
او که از رنگ و ریا شاکی شد----مظهر راستی و پاکی شد
عاری از رسم و رهِ کرکسها------خَم نشد پیش کس و ناکسها
مردِ مطرود شده در قانون------کاندیدای بهشت است اکنون
روی دست و دل جمعیت رفت----فارغ از(رَدِ صلاحیت )رفت
خاطره ساز همه تاجیها----------خسته از مسلکِ (اخراجیها)
نور چشمِ همه آبی ها----------زخمیِ توطئه و لابی ها
حرف دل گفت بسی مردانه-------از غم مردمی و یارانه
دید تا رنگ و ریا عادت شد------رفت و ازما و شما راحت شد
تیزپروازِ سپهرِ نیلی-----------گوش بر نغمه اسرافیلی
آه, دنیا نگاهش شور است---پنجه مرگ بسی پُرزور است
قصهِ تلخِ حقیقت این است---دستِ بی رحمِ اجل گلچین است.
(اسی دلتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در دوشنبه نهم خرداد 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
وســــــــط:
لیگ نفسهای آخرش را میکشد و هنوز مظلومی وامانده است در انتخاب هافبک دفاعی اش. نه رحمتی قابلیتهای یک هافبک دفاعی تمام عیار را نشان میدهد, نه آشوبی آنقدر بزرگ است که برای آبیها میانداری کند و میدانداری.
آشوبی که به ندرت سربلند بیرون می آید از جنگهای میانه میدان, گاه آنقدر اشتباه دارد در پاسهای ارسالی که همگان اجماع میکنند بر اشتباه بزرگ مظلومی در یارگیری پیش از فصل.
رحمتی نیز چیزی فراتر از آشوبی نبوده است در این فصل. ........ ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در جمعه سی ام اردیبهشت 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
تکرار برای اسطوره تکرار نشدنی:
خستـــــــــــــــــــــــــــــه پـــــَــــــــــــــــــــــــــــر: 
روزی ز سر شوق عقابی به هوا خاست/
به شوق سر قله/به شوق خوش پرواز/
به شوق خوش زیبایِ پریدن/به شوق خوش زیبا پریدن/
به بالای سرِکوهِ سرافراز/زدش نقطه ی آغاز/
و آن کیست که این نکته نداند؛
برای همه مرغانِ بلند بال و بلند پَر, همیشه سرِ پرواز به بالای بلنداست .......... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390
|
|
| | | |
|
|
|
|
شــــــــوتـبال :
- مجری: این درست که تیم ما از این بازیها حذف شد, اما مهمترین دستاورد برای فوتبال ما اینه که مثل 30-40سال پیش از این بازیها درس بگیریم.
حالا تا شروع مسابقه امشب دوست داریم از نظرات کارشناسان محترم برنامه استفاده کنیم. لطفا" بفرمایید,
- کارشناس1: صحبتم رو با این جمله از کارلوس بیلاردو شروع میکنم که بعد از جام جهانی 78آرژانتین به خبرنگاران گفت؛(خیلی خوشحالم)!
- مجری: خوب چه ربطی داره؟
- کارشناس1: شما عجله نکن, من ربطش میدم جیگر!.... برای نسل ما که (امجدیه رو) بودیم مهم این نیست که فوتبال ما الان در چه سطحی قرار داره, برای ما مهم حال و هوای اون روزاست, چه حالی داد 6تایِ 52... البته من اصلا" از رنگِ خاصی حمایت نمیکنم...
- مجری: بَس کن بابا, مخم هنگ کرد...حالا ببینیم نظر مهمان دیگه برنامه چیه؟
- کارشناس2: قبل از هرچیز میخوام بگم که من برای آقای قطبی احترام زیادی قائلم و شخصیت و توانایی فنی ایشون برای من محرز شده و در اون شکی ندارم. و اگر اینجا مطلبی مطرح میشه فقط نظرات کارشناسیه و خدای ناکرده قصد زیراب زدن نداریم... فقط دنبالِ تیم میگردیم, چون میدونیم بعضی تیمها دنبال مربی میگردند... اینو اضافه کنم که فقط بعنوان نفر اول کار میکنم.... در ضمن شیرینی برو بچزِ شبکه سه هم محفوظه.
- مجری: ما که تا الان چیزی از این حرفا گیرمون نیومد. توی این فرصت اندک تا شروع بازی از کارشناسان یه سوال دارم؛ خیلیها معتقدند نباید به قطبی ایراد گرفت. ما به کره باختیم , چون باید قبول کنیم فاصله مون با کُره زیاده... نظر شما چیه؟
- کارشناس1: من هم قبول دارم که با کُره خیلی فاصله داریم. فکر کنم اقلا" 7-8ساعت طول بکشه با طیاره بریم.... با کِشتی که دیگه نگو....
- مجری: خداوکیلی خیلی کارشناسی....... بازی داره شروع ............ ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در شنبه نهم بهمن 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
اکثرپستهای اخیر من به دلایلی تکراری شده اند..... امروز هم که مصادف است با سالروز درگذشت غلامرضا تختی, این پست را به احترام او تکرار میکنم. ...قطعه ای که در شرایطی دشوار و فراموش نشدنی آماده کرده بودم:
بگو از عشق:
بگو از قصه ی نامِ خوش و ننگ/ از آن کهنه حدیثِ تلخ و نیرنگ/ حدیثِ شیشه و سنگ
بگو از سردیِ تن سوزِ دِی ماه/ از آن کوچه از آن راه/ از آن چاه/
از آن کابوس بی پایان و بی رنگ/از آن آواز جانسوزِ شباهنگ/
بگو از وسعت تنهایی آن روحِ خسته/بگو از شامِ آخر, چشمِ بسته/
بگو از آتشِ داغِ دلِ تنگ/از آن گوشِ شکسته / نَه, / از آن قلب شکسته/ از این شکی که بر دل می زند چنگ/
بگو از همهمه در گود و میدان / بگو از غم, همان آیینِ مردان/
بگو از( پُل)/ بگو از (خاک) و پاکی/ بگو از عاشقی و سینه چاکی/
بگو از جانِ خسته / از آن( کهنه حریفِ دست بسته)/........ ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در جمعه هفدهم دی 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
قطعه(تشنه) که سال پیش در آستانه عاشورا نوشتم و اتفاقات زیادی را برایم به دنبال داشت:
تــِشــنــــــــــــــــــه:
در ازل که کارگاهِ خاک و سنگ و آب بود / چشم دنیا خواب بود
دستهای آفرینشگر, خودش بی تاب بود/ غرق در اندیشه های ناب بود
خاک را گِل کرد با اشکِ زلال / غوطه ور در شور و حال
عاشقی می کرد و از ذوق و هنر سیراب بود
روح, اما تشنه بود./
آسمان, پیچیده در ابر و غبار/ ابرها فکرِ فرار
وا نشد بغضِ خدا تا هیچگاه
هرستاره گمشده در کهکشان/ گیج و خسته آسمان
رعد و برق و انتظار, مرغهای بی قرار/ ابرهای ناله بار
ماه, اما تشنه بود. /
بند و زندان بود, گوشه گوشه ی این غمکده...... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در سه شنبه شانزدهم آذر 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
کمربــــــــــند :
یکی دو هفته مونده بود به شروع بازیهای باشگاههای تهران. برای اینکه آماده باشیم برای بازیها, یک بازی دوستانه برامون انداختند با بزرگسالان, توی زمین کارون... هافبک وسط بودم اون روز... خراب کردم نیمه اول... پشت 18قدم خودی, اومدم لایی بندازم به حریف که توپ لو رفت و همون توپ رفت تهِ دروازه... آخرای نیمه هم , طرف که داشت شوت میزد , نگاش کردم فقط تا توپ رفت زیر طاق دروازمون.
بین دو نیمه که کنار زمین نشستیم, جلومون وایستاد آقا فرخ واسه حرف زدن. تیپش مثل همیشه بود آقا فرخ,.. پیرهن سفید راه راه, شلوار گشادِ مشکی... از پیله های بالای شلوار معلوم بود که شلوار به زورِ کمربند وایستاده رویِ کمرِ باریکِ آقا فرخ... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در یکشنبه هفتم آذر 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
سنگها می مانند؛
این شب وَهم آلود, این شب پرحسرت
این شبِ بی شب بو, این شب پر وحشت
نه نوای رویش, نه شمیم باران
نه صدایی زنده, نه چراغی تابان
شاخه ها بی حرکت, ابرها بی برکت, بادها مینالند.... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
ممنون:
دیرگاهیست که از حوصله بیرون شده ام
از دلِ خون شده ام, خسته و دلخون شده ام
از ازل عشق و بلا بود و حِرمان و جفا
در عجب از حسدِ گنبدِ وارون شده ام
مرغِ پربسته چه آواز کند کنجِ قفس!
من چه دلبستهً این نغمهً محزون شده ام!........ ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در یکشنبه هجدهم مهر 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
شور و غوغا همه جا میزد و ماتم همه هیچ
بیقراری و سیاهی و تب و غم همه هیچ
خواب و مدهوشی و سرمستی و یا هرچه که بود
بی خـبر بودم و فارغ, غمِ عالم همه هیچ
(اسـی دلتـا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در جمعه شانزدهم مهر 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
صحرایِ عطش کَرد وَرم از باران
دَریوزِگیِ خاک و کَرَم از باران
خاک است و تقدسی به عمقِ تاریخ
اِکرام و طوافِ این حَرم از باران
(اسـی دلـتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در جمعه شانزدهم مهر 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
سردرگمی محضِ کَلاف است اینجا
گفتار و سخن گزاف و لاف است اینجا
بر معرکه گر نظر کنی میبینی
دعوای قدیمی لحاف است اینجا.
(اسی دلتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در جمعه شانزدهم مهر 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
برخاکِ دلم دانهء شک میرویـد
میرویـد وقصه از عدم میگویـد
در کوچهء جستجو دل ِخونینم
می پویـد و دربِ بسته را می جویـد
( اسـی دلـتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در سه شنبه سی ام شهریور 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
تـــــــــَـب:
می بَرندم نگران/می بَرندم سرِ دست/
می بَرندم منِ حیران شده را/
منِ ویران شده را/
منِ ویران شده از بیمِ شکست/
منِ حیران شده از وسعت این ویرانی/
تب و سرگردانی/
منِ آلوده به این بازیِ چِرک/
که ندانم و نخواهم که بدانم، همه آن چیز که هست/
بر زمین پای ندارم گویی / من و رفتن، من و تارِ مویی./
نفسم سنگین شد،چشمهایم خیره/ دست وپایم بی حِس، رنگ و رویم تیره/
خنده آرند به ریشِ من و دلریشیِ من/ خنده آرند به این حیرت و حیرانیِ من /
این جماعت که عمریست به اینجا همه سرگردانند/ خودشان حیرانند/
منِ سرگشته و سرگردان را، هر چه شد مینامند./.......
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
برپای زمان طناب و بند است انگار
زنجیر شب ستم بلند است انگار
دارم به سَرم هوای رفتن امــا
بر پایِ گذار من کمند است انگار
(اســی دلــتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
در کـورهء تــب دارِ زمان میسوزم
میسوزم و جان و لب به هم میدوزم
دلخون شدن و حسرتِ در جا ماندن
شد پیشهء امشب و غمِ دیــروزم
(اســی دلــتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
تکرار:
سکوت:
سکوتِ حنجر پرخون, کجا حکم رضا دارد؟ کجا آن بغض بشکسته, سرود خوش نوا دارد؟ بسا دایه که میسوزند بیش از مادر میهن کجا آن مادر دلخون, به فرزندان جفا دارد؟ کجا آن سفره ی خالی ز عطر و برکت گندم به گِردِ خود صفا دارد, کجا بوی خدا دارد به لب هاشان غزل دارند, آن یاران تر دامن کجا عاشق ز نا پاکان تمنای وفا دارد بپرس از مرغ زندانی, هوای بامِ ویرانی کجا صیاد بد پیله به صید خود عطا دارد بیا ای قصه ی شیرین, بیا ای حسرتِ دیرین بیا ای شورِ آزادی, که عشق تو بلا دارد بیا کابوسِ نامردان, بیا ای واژه یِ دوران کدامین عشق چون نامت, جهانی مبتلا دارد تیمم کن به خاکِ تن, وضو کن با شرابِ خون نمازِ خون و عشاقی , کجا حکمِ قضا دارد؟ ؟؟
( اسی دلــتا)
| +| نوشته شده توسط
امیر در جمعه بیست و هشتم خرداد 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
با پوزش از روح بزرگوار اخوان ثالث:
( ساقـــــی ) : 
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت/ سرها سر به تو دارند/
به رخوتها, خماریها, زمانی شد که خو دارند/
گهی در آسمانها میکنند ره طِی/ گهی منزل به جو دارند/
نگه پیش دو پا را دید نتواند/
که دیده ,تار و تاریک است و ره باریک و پا, رنجور و لرزان است./
اگر صحبت زِ بی تابی و آهنگ دل تنگ است/
همه از فرط بیماری, خماری, شوق سوزان (کِراک) و جذبهء بنگ است./
بیا بگشای در ساقی/
منم من میهمان هر شبت, زار و خمارم/ بی قرارم,لحظه ها را می شمارم/
منم که می کِشم تلخک, چرا که از همه تلخی این دنیا کشیدم/
بهر یک دَم (نعشگی) رنج خماری را چشیدم./
............... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
مثبت:
در روزیکه کم دقتی مهاجمان, استقلال را محروم ساخت از یک بردِ پرگل بین المللی, عملکرد قابل تحسینی مشاهده شد از اکثر مهره های استقلال در پستهای گوناگون. و این باعث شد تا یک بازی چشم نواز را شاهد باشیم از آبیهای تهران در برابر الغرافه. از آنسو نیز الغرافه کمتر از آن چیزی بود که شنیده بودیم.
پس از تماشای این بازی, یک چیز انکار نا شدنی مینماید و آنهم اینست که استقلال با برنامه تر بود از همیشه, و آنالیز دقیق حریف از سوی آبیها باعث شد تا الغرافه کمتر از انتظار به چشم بیاید, شاید..... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در پنجشنبه پنجم فروردین 1389
|
|
| | | |
|
|
|
|
هشتاد و هشت:
با هزاران شاید و اما گذشت ---
سال پُر تاب و تبِ هشتاد و هشت
سال آتش,سال دود و انفجار---
سال بحث و های و هوی و انزجار
بحث های داغِ پایِ مَنقلی ---
کودتا و سبزهای مخملی
شک و شبهه, اتهام و التهاب ---
گرد و خاکِ چهره های انقلاب
سال کینه, تهمت و دِقِ دلی ---
سال زندان, گازهای فِلفلی
انتخابات و حضور بی نظیر ---
روز بعدش استخوانهای خمیر
حرف جمهوریت ناب و نوین --- آه و ناله در شبانگاهِ اوین........... ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط
امیر در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388
|
|
| | | |
|
|
|